پیشنهاد رشوه از یک بسیجی که درس اخلاق می رفت !

جلوی مقر نگهبانی می دادم ؛ مقری که دور تا دورش را تپه های بلندی احاطه کرده بودند. آنموقع - سال ۶٠ یا ۶١ - دیجیتالیسم امروزی وجود نداشت بنابر این تمام داده های صوتی ما از رادیو ضبط بزرگی بود که هشت تا باطری بزرگ می خورد و وقتی دو سه بار یک نوار کاست را گوش می کردی ، عمر باطریهای مزبور هم تمام می شد .

من آنموقع در آن روزهای دوری از ایران ، تنها یک نوار کاست داشتم که هم موسیقی داشت و هم صدای دلنشینی که دیگر همه لبنانیها آن را حفظ شده بودند : "نینوا" ی یک از سید حسام الدین سراج از تولیدات حوزه اندیشه و هنر اسلامی . یادم هست یک بار فیصل به من گفت این شعری که می خوانَد یعنی چه و من با عربی شکسته بسته ای برایش ترجمه کردم این شعر را که درباره خرمشهر ِ دوران اشغال بود : شهر ، شهر خون است / پنجه در خون ، خصم ِ دون است / خانه خون است / کوچه خون است / خانه دیده و خانه دل - هر دو - خون است /... و دیدم که اشک از چشمانش جاری شد .

در آنشب هم من در هنگام پاس ، ضبط را برداشته بودم و نوار نینوا را گذاشته بودم و داشتم حالی می کردم اساسی ! که "حسن" را دیدم که از داخل اردوگاه بیرون آمد و به سمت دستشوییها رفت و وقتی برگشت صورتش زیر نور وضویی که گرفته بود می درخشید . سلام کرد و گفت : تقی ! می خواهم چیزی به تو بگویم . گفتم : بگو حسن ! گفت : اولاً تو در هنگام نگهبانی نباید به هیچ کار دیگری که حواس تو را از وظیفه ات دور کند بپردازی و این نوار گوش کردن مانع حُسن انجام وظیفه ات می شود . ثانیاً باطری بیت المال را داری برای هوس ِ شخصی خودت استفاده می کنی که قطعاً اشکال دارد . یک اشکال منطقی - حقوقی ِ ! دیگری هم از این کار من گرفت که یادم نیست و بعد گفت : این فرصتها از دست می رود و ما افسوس می خوریم که کاش از این زمانها بهره بیشتری می گرفتیم . ضبط را خاموش کردم و گفتم : حسن ! تو وقتی داری پاس می دی چی کار می کنی ؟ کمی مکث کرد و گفت : رشوه می دم ! گفتم : رشوه ؟! گفت : آره . من خیلی از لحظه مرگم و زمانی که ملک الموت می آید می ترسم . برای همین هر بار یک دور تسبیح صلواتی ذکری برای حضرت ملک الموت و آن دو فرشته ای که توی قبر به سراغم می آیند می فرستم تا رعایت حال مرا بکنند ! تو هم می توانی این کا ر را بکنی و اگر نخواستی زمانت را با ذکر و دعا و تفکر بگذرانی . اصلاً در چهره اش شوخی و خنده نبود و من از همین حالت چهره اش جا خوردم و وقتی از من خداحافظی کرد که مثل هر شب برود سر وقت نماز شب و تهجدش ، تا پایان وقت نگهبانیم به حرفی که زد فکر می کردم و از تقوایش و دقتهایی که داشت لذت بردم و راستش خیلی به حالش غبطه خوردم .

**

خانوم کیا به مناسبت  چهل روزی که از حالا تا زمان تولد امام مهدی "عج" فاصله داریم در یک بازی یا حرکت وبلاگی شرکت کرده است با عنوان "هدیه به خورشید" و از دیگران و از جمله من هم دعوت کرده است که در این باره چیزی بنویسم و بگویم که در این چهل روز ، کدام کار نادرستم را ترک می کنم تا هدیه ای به مناسبت تولد امام مهربانمان  به او  باشد .

حقیقت این است که در کنار خطاهای بزرگ و کوچکی که دارم ، خوشبختانه تعمدی نسبت به رعایت حقوق مالی دیگران دارم و از خدا خواسته ام و سعی هم می کنم که در زندگی حق هیچ کسی را نخورم و خدا هم توفیق دهد تا هیچ کس حق مرا نخورد . اما تذکری یک خطی که چند روز پیش در گوگل ریدر خواندم مرا حسابی به فکر فرو برد . آن تذکر این بود که چرا همه به روز کردنهای وبلاگهایمان و بازنشر دادن مطالب خوب محیط نت را در محل کار و با دستگاههای بیت المال انجام می دهیم ؟ این تذکر ، تلنگر بزرگی برای منی بود که فکر می کردم در این زمینه ها رعایت خوبی دارم و به کسی در این زمینه ها بدهکاری ندارم و دیدم که دارم !

خوب ، من آنقدر توانایی ندارم که از کنار گناهان و معاصی بزرگ و کوچکی که به آن مبتلا هستم بگذرم و برای کنار گذاشتن آنها از خداوند توفیق می خواهم . اما برای همین ۴٠ روز و ان شاء الله برای همیشه با مدد الهی و دعای خود امام زمان "عج" تصمیم می گیرم از  اموال بیت المال و بخصوص کامپیوترهای محل کار و اینترنت پر سرعت  وسوسه انگیز آن ، استفاده شخصی نکنم ! همین کار شاید موجب شود مقداری - و فقط مقداری ! - از اعتیادم به اینترنت و از آن بدتر "گودر" کم شود و از وقتم هم - بنا بر آنچه از شهید بزرگوار " حسن پورمند صفا" نقل کردم - استفاده بهتر و مؤثرتری بکنم .

این تصمیم بنا به دلایلی ! به نوعی به خود خانوم کیا هم مربوط می شود !

پانوشت : شب جمعه پیش که با مادرم از زیارت حضرت عبدالعظیم "ع" بر می گشتیم ، به مناسبتی ذکر خیری از حاج آقا مجتبی تهرانی شد و مامان گفت : خوش به حالت که سالهاست به مجالس ایشان می روی . و من خاطره اول مطلب را از حسن برایش گفتم و گفتم : می دانی حسن ، کسی بود که فقط  دو سه ماه محضر حاج آقا مجتبی را درک کرده بود ؟ و کسی بود که تنها به گواهی چهره اش می توانستی قسم بخوری که شهید می شود و شد ؟ و گفتم : تأثیر گذاری و  بهره گیری از این مجالس به قابلیت افراد هم بستگی دارد و در من تنها این مقدار مؤثر بوده است که بدتر از این نشدم و بچه های کیهان حداکثر اسمی که رویم گذاشته اند "حزب اللهی قرتی" است و نه بدتر !

اگر خدا توفیق بدهد ماجرای عهدی  که با حسن بستیم و خواب عجیب و تکاندهنده ای  که پس از شهادتش دیدم را هم به مناسبتی در همین وبلاگ خواهم آورد .

خدایا ! فاصله ما را از خوبانت و شهیدانت کم و کمتر کن ...

/ 9 نظر / 101 بازدید
نسل سومي

خيلي جالب بود ، احسنت

پریسا و آمنه

سلام آقای خبرنگار انتظار داشتم حداقل اگه لینکمون نکنید بیاد یه نظری بدید ولی اینطور که معلومه... به هر حال موفق و پیروز باشید

درایمان شما شکی نیست؟

باسلام برادر ایمانی آقاتقی ارجمند اگرواقعا اعتقاد به راه شهدا داری مه قطعا هم همینطوره.بهتر است قدری حقایق را درک بکنی وباشهامت وجسارت بنویسی فکر کی کنم سانسور هم مثل دروغ باشه .من از مطلبتان خوشم امده بود در مورد حاج حسن آقای خمینی عزیز وآقای کروبی وآقای صانعی.ولی نمی دانم چرا شما هم سکوت کردی ومطالب ارسالی را بعنوان نظر درج نکردی؟ خداوند همه مارا ببخشد انشاالله من همیشه وب تون را می خونم وانتظار دارم کمی واقع بینانه تر باشید.درایمان شما شکی نیست؟

فرید

سلام حاجی / لبنان؟ نگهبانی؟ نگفته بودی؟ / خیلی مخلصیم / یاعلی / همین

شغاد

سلام آن چه من دیدم. مطلبی در مورد حمله به بیت ایت الله صانعی http://mshaghad.blogfa.com/post-52.aspx

باسلام وعرض ارادت بخداقسم ما همه دلمون برای اسلام وانقلاب وامام ویاران انقلاب می سوزد.اسلام هم با این بگیر وببند ها از بین نمی رود ولی این اقایان هم نباید خودشان را از همه کس به خدا نزدیکتر بدانند وبنظر می رسد تمام این بگیر وبند ها فقط دررا ه هوا ی نفس وغرور وتکبر باشد.آخه امام مگه همیشه از مردم وحمایت مردم صحبت نمی کرد .آیا بنظر شما چه کسی از این همه ناهنجاری وبداخلاقی های روز مره سود می برد.بخدا قسم من بعنوان یک بسیجی دیروزی خجالت می کشم به فرزندام بگویم بسجی بودم .وفرزند کوچکم به من می گوید بابا تو هم اینگونه مردم را کتک می زدی؟ آخه گه اتفاق افتاده که مردم را دوشقه کردند ؟

لیلا نیرومند

سلام یادم باشه بگم به بروبچز بسیج هنرهای زیبا که مطلبتونو بخونن! لازمه براشون!

فاطمه كيا

«این تصمیم بنا به دلایلی ! به نوعی به خود خانوم کیا هم مربوط می شود !» اين تصميم چه جوري به من هم مربوط مي شود؟! + باتشكر از حمايتتان از طرح هديه‌ي ‌تولد خورشيد

بدایه

سلام. بسیار زیبا بود و دلنشین . و از لینک طرح هدیه ی تولد خورشید هم ممنون. راستی خوش به حالتان که هنوز جلسات حاج آقا مجتبی را ادامه می دهید ، ما توفیق ادامه اش را هم نداریم ... فعلا همین ... التماس دعا